ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

140

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

همچنين مرغها و پرنده‌هاى متعدد خانگى ، همه و همه در بيننده مانند باغ‌وحش يا سرطويله‌اى اثر مىگذارد . چه‌بسا بچه‌اى توى حوضى كه در وسط حياط است مىافتد و اگر كمكى نرسد همان جا مىميرد . بچه‌هاى طبقات فقير ، بىهيچ نظارت و سرپرستى جلو منزلها يا بر روى تپاله‌هاى معابر تنگ درهم مىلولند ؛ باوجود اين همه اسب‌سوار ، باز هيچ موردى از تصادف بچه با اسب ديده نمىشود ، زيرا اسب حتى در حال تاخت سريع نيز از بچه يا سگى كه در وسط معبر خوابيده است يا انبوه سوسكهاى سرگين غلتان « 3 » اجتناب مىكند . بچه‌ها اغلب به همراه مادر خود به حمام عمومى مىروند ، در آنجا موى دختران را حتى از كودكى با حنا رنگ مىكنند و موى وسط سر بچه‌ها را مىتراشند . در سه يا چهار سالگى عمل ختنه كه به آن سنت مىگويند انجام مىگيرد ؛ اين كار در ايران مانند يهوديان در روز معينى عملى نمىشود ، بلكه كافى است كه اين مراسم تا سن سيزده سالگى روزى برگذار شود . هرچند كه اين رسم دستور لازم الاجراى اسلامى نيست بلكه رسوم و سنن آن را ايجاب كرده است ( سنت ) باز همواره انجام مىگيرد و حتى مردم كه هميشه و همواره به فرمولها و آئينها پايبندند اين امر را از مهمترين مراسم مربوط به گرويدن به اسلام مىشمارند . جراحى چنين صورت مىگيرد : پوست ختنه‌گاه را وارد لوله‌اى كه شكاف دارد مىكنند و بعد با كمك تيغ دلاك آن را مىبرند . ختنه ايرانى با ختنهء يهوديان در قسمت دوم تفاوت دارد ، يعنى اينكه قسمت دوم عمل در مورد ايرانيان ديگر انجام نمىگيرد . خون را به كمك پودرى قابض بند مىآورند و به كار بردن آب مطلقا ممنوع است . فقط دوبار ديدم كه عمل با موفقيت انجام نگرفته و در نتيجه حشفه مجروح شده است . اين مراسم با جشن و سرورهائى نيز توأم است : به فقرا صدقه مىدهند ، مهمان دعوت مىكنند و شيرينى مىخورند ؛ كسى هم كه ختنه شده است لباس نو مىگيرد ؛ روىهم‌رفته در ايران جشنهاى ختنه‌سوران به اندازهء ديگر ممالك اسلامى نيست . دربارهء ختنهء دختران كه بنا به گزارش شاردن بايد بين بعضى از طوايف چادرنشين رايج باشد با وجود همهء پرس‌وجوها من به هيچ جا نرسيدم . ايرانيها نام خانوادگى ندارند و فقط به اسم كوچك اكتفا مىكنند . اين اسامى قسمتى عربى است مانند على ، حسين ؛ و قسمتى فارسى همچون فرهاد ، فيروز ، شهباز ( Dionisios Sabasios ) ؛ و بخشى تركى از قبيل آلر

--> ( 3 ) . اين سوسكها را در راههاى كاروان‌رو به مقدار زياد مىتوان ديد . هر حيوانى با نفرت از آنها اجتناب دارد ، و بدين سبب با وجود آمد و شد فراوان و متوالى ، باز آنها بىهيچ مزاحمت برجاى خود باقيند . من بارها كوشيده‌ام اسب خود را به زور وادار به عبور از روى آنها كنم ، اما هرگز به اين كار توفيق نيافته‌ام . سگ خفته هم هيچ لازم نمىبيند از سرراه اسب دونده‌اى كنار رود و محل را ترك كند ، وى اين كار را به عهدهء اسب مىگذارد .